✨﷽✨
#به_قلم_خودم
#طلبه_نوشت
حاج شیخ سید محمد تقی خوانساری
روزی از روزها در ایام گذشته که باران نمی آمد مردم از حاج شیخ محمد تقی خوانساری خواهش می کنند که بیاید و نماز باران بخواند .نماز باران هم آداب خاص خودش را دارد .بدون اینکه روزه بگیرند و …از ایشان می خواهند که بیاید و نماز بخواند، حاج شیخ محمدتقی خوانساری خیلی در آن زمان مشهور بوده و از نظر علمی و فقهی و…زبانزد خاص و عام.
عده ای از طلاب هم از جاهای مختلف آمده بودند تا در معیت ایشان نماز بخوانند، ایشان فرموده بودند:《 نه شما نیایید تا اگر باران نبارید ،شما وجهه تان خراب نشود و فقط وجهه من خراب شود》
باز در همان زمان عده ای هم نزد ایشان آمده و گفته بودند 《آقا احتمال اینکه باران نیاید زیاد است، چرا با اینکه می دانید می روید ؟》فرموده بودند :《ما یک وظیفه ای داریم که باید انجام بدهیم، تقدیر و معیشت در دست خداوند است ،واز طرفی من در وجودم کمی غرور احساس می کنم می خواهم با همین کار و نیامدن باران ، آن غرور را بشکنم 》
خلاصه قرار می شوند با تمام مردم شهر به بیابانی رفته و آنجا نماز بخوانند و دعا کنند، اولین روز که می روند خبری از و ابر و باران نمی شود، مردمی که مردم عادی بودند،یک جور مسخره کردند و طلاب جور دیگر که ،عبا هایتان را جمع کنید تا خیس نشود و… از این جور حرف ها .
روز دوم که می شود خود شیخ محمد تقی خوانساری از طلبه ها خواهش می کنند که در یک جایی در کنار حوزه نماز بخوانند و این کار را می کنند اما باز هم خبری نمی شود. روز سوم باز دعا می کنند اما این بار باران می آید و آنقدر سیلاب می شود که می گویند آقا دعا کنید که دیگر بند بیاید.
نکته ی قابل توجه در این داستان در دوجا بود,مجتهدی با آن عظمت می گوید، بگذارید وجه ی من خراب شود، یا می خواهم غرورم بشکند.
واقعا عجب انسان هایی بودند
