دو راه توســـل به حضرت زهــــرا (س)
✨﷽✨
…•°
دو راه توســـل به
حضرت زهــــرا (س) 💜
📚منابـــــع:
بحار الأنوار، ج43، ص 55
کشـف الغمـة، ج2، ص 100
امیرحسیندریایی|سبکزندگیمومنانه
@Daryaee_irدر اeتا
✨﷽✨
…•°
دو راه توســـل به
حضرت زهــــرا (س) 💜
📚منابـــــع:
بحار الأنوار، ج43، ص 55
کشـف الغمـة، ج2، ص 100
امیرحسیندریایی|سبکزندگیمومنانه
@Daryaee_irدر اeتا
✨﷽✨
⭕️ سوال
❓ منظور از مصحف حضرت زهرا(سلاماللهعلیها) چیست و موضوع آن چه بوده است؟
🎙 استاد محمدی شاهرودی
🔗 لینک
https://btid.org/fa
📎 #شهادت_حضرت_فاطمه
📎 #امام_زمان
📎 #فاطمیه
💠 پرسمان اعتقادی استاد محمدی
╭┅─────────┅╮
@ostadmohamadi 🌺
╰┅─────────┅╯
✨﷽✨
#تلنگر_امام_زمانی
🟡 بزرگی درباره ﻭﺿﻌﯿﺖ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﺁﺧﺮﺍﻟﺰﻣﺎﻥ ﻣﺜﺎﻝ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺯﺩ:
🟢 ﻣﺜﻞ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﺁﺧﺮﺍﻟﺰﻣﺎﻥ، ﻣﺎﻧﻨﺪ ﭘﺪﺭﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﭼﻬﺎﺭ ﺗﺎ ﭘﺴﺮ ﺩﺍﺭﺩ ﺍﻣﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﺗﺎﻗﯽ ﺣﺒﺲ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﻭ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ:
ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺍﺗﺎﻕ ﺑﺎﺷﯿﺪ، ﻣﻦ ﻣﯿﺮﻭﻡ ﻭ ﺑﺮﻣﯿﮕﺮﺩﻡ.
ﺍﻣﺎ ﺧﻮﺩ ﻣﯿﺮﻭﺩ ﭘﺸﺖ ﭘﺮﺩﻩ ﻭ ﺑﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯾﺶ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﺪ.
ﭘﺴﺮﺍﻭﻝ؛ ﺍﺯ ﻧﺒﻮﺩ ﭘﺪﺭ ﺳﻮﺀﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﺑﻪ ﺑﻬﻢ ﺭﯾﺨﺘﻦ ﺍﺗﺎﻕ ﻭ ﺷﺮﺍﺭﺕ!
ﭘﺴﺮﺩﻭﻡ؛ ﮐﻪ ﻣﯿﺒﯿﻨﺪ ﭘﺴﺮ ﺍﻭﻝ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻣﯿﺮﯾﺰﺩ ﻭ ﺷﺮﺍﺭﺕ ﻣﯿﮑﻨﺪ، ﻣﯿﻨﺸﯿﻨﺪ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﺑﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﮐﻪ ﺑﺎﺑﺎ ﺑﯿﺎ ﺑﺎﺑﺎ ﺑﯿﺎ!
ﭘﺴﺮﺳﻮﻡ؛ ﮐﻪ ﺍﺻﻼ ﭘﺪﺭ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﺳﺮﮔﺮﻡ ﻣﯿﺸﻮد!
ﭘﺴﺮ ﭼﻬﺎﺭﻡ؛ ﮐﻪ ﺩﯾﺪﻩ ﭘﺪﺭ ﭘﺸﺖ ﭘﺮﺩﻩ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﺪ، ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﺑﻪ ﻣﺮﺗﺐ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﺗﺎﻕ ﻭ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﻧﯿﺎﻣﺪﻥ ﭘﺪﺭ ﻧﯿﺴﺖ؛
ﺍﻭ ﻣﯿﺪﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﭘﺪﺭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﯿﺒﯿﻨﺪ. ﭘﺲ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ: ﻫﺮ ﭼﻪ ﻫﻢ ﭘﺪﺭ ﺩﯾﺮﺗﺮ ﺑﯿﺎﯾﺪ، ﻣﻦ ﮐﺎﺭ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭ ﭘﺪﺭ ﻫﻢ ﻣﺮﺍ ﻣﯿﺒﯿﻨﺪ، ﺩﺭ ﻋﯿﻦ ﺣﺎﻝ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺁﻣﺪن ﭘﺪﺭ ﻧﯿﺰ ﻫﺴﺖ.
ﺁﺭﯼ؛ ﺍﯾﻦ ﻣﺜﺎﻝ ﺩﻗﯿﻘﺎ ﻣﺜﻞ ﻣﺎﺳﺖ، ﻣﺮﺩﻡ ﺁﺧﺮﺍﻟﺰﻣﺎن.
ﻋﺪهﺍﯼ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺭﺍ ﺑﻬﻢ ﻣﯿﺮﯾﺰﯾﻢ..!
ﻋﺪﻩﺍﯼ ﺍﺻﻼ ﺁﻗﺎ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻣﺸﻐﻮﻟﯿﻢ..!
ﻋﺪﻩﺍﯼ ﻫﻢ ﻓﻘﻂ ﺩﺭ ﻣﺴﺠﺪ ﺑﺴﺖ ﻣﯿﻨﺸﯿﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﺁﻗﺎ ﺑﯿﺎ ﺁﻗﺎ ﺑﯿﺎ..!
عدهای هم از هیچ کاری برای رضایت ولی امرشان دریغ نمیکنند…
🇮🇷 @DasTanaK_ir | داناب در اeتا

✨﷽✨
#فاطمیه
برای فاطمیه چکار کنیم؟
یک دقیقه پای منبر شیخ اسماعیل رمضانی
🇮🇷 @DasTanaK_ir | داناب
✨﷽✨
#به_قلم_خودم
#طلبه_نوشت
#مهربانی_پدر
در یک دورهمی دوستانه قرار شد هر کس یک خاطره ای از پدر یا مادرش تعریف کند…
طبق معمول مریم همیشه پیشتاز بود چرا که در مهمانی ها غالبا متکلم وحده محسوب می شد، با شادی گفت: اول من!!!
وقتی همگی ذوق و شوق او را دیدیم اجازه دادیم که اول او تعریف کند و چنین آغاز کرد:
گفت من باردار بودم که روزی به خانه پدر و مادرم رفتم پدرم شغلش آزاد بود و و به نوعی شغل فصلی داشت که هر از گاهی بیکار بود و وقتی هم که کار می کرد حق الزحمه اش را خیلی دیر می دادند آن روز هم روزی بود که پدرم نتوانسته بود حق الزحمه اش را بگیرد …پدرم همیشه عادت داشت بهترین ها را برای خانه بخرد ما بچه ها را طوری تربیت کرده بود که طمع میوه و شیرینی و …در مغازه ها را نداشته باشیم و این طور هم واقعا تربیت شدیم ، …
خلاصه وقتی آمد و دید که من مهمانشان هستم و درخانه میوه نیست…کمی ناراحت شد…
چند وقتی بود یک گوشی خریده بود که می گفت کمی بزرگ است و در جیبم جا نمی شود و سر کار اذیتم می کند آن روز توانسته بود آن گوشی را به قیمت بسیار کم به یک کارگری که آنجا کار می کرد بفروشد یک پول ناچیزی را دریافت کرده بود …
رفت بیرون و بعد از یک ساعت برگشت ، با کمال تعجب دیدم، با تمام دارایی اش که در جیبش بود ، بهترین میوه ها را خریده و آورده …
این خاطره همیشه در ذهنم مانده که پدر و مادر واقعا برا خاطر بچه هاشون از تمام هستی شان می گذرند…
بی دلیل نیست که وقتی از رحمانیت خدا حرفی به میون میاد…مهربانی پدر و مادر رو مثال می زنند…
مجلس ساکت بود و …همه چشمانی پر اشک داشتند،
که ناگهان همه یک صدا تشویق کردیم…خاطره ی جالبی بود…واقعیتش…
برا سلامتی تمام پدر و مادر ا و شادی روح پدر و مادرای آسمانی 2صلوات
