دو رکعت نماز عشق
✨﷽✨
#به_قلم_خودم
#طلبه_نوشت
#سوژه_هفتگی
دو رکعت نماز عشق
در یکی از اردوهای راهیان نور در مسجد طلائیه، راوی چنین تعریف می کرد:
روزی از روزها آیت الله جوادی آملی که طلبه ای جوان بودند آمدند جبهه …در کنار ایشان نوجوانان و جوانانی بودند که معلوم بود با دستکاری شناسنامه توانسته اند به جبهه بیایند. جوان بودند و پر از انرژی و شور و نشاط .عملیات در بین دو دره در حال وقوع بود ظهر بود و هنگام اذان ظهر فرا رسید یکی از پسرهای نوجوان با عشق تمام از کوه پایین رفت تا خودش رابه اندک آبی که در رودخانه ای که در آن جا می گذشت، برساند… خیلی از رزمنده ها او را مانع شدند و نمی گذاشتند که برود… خلاصه رفت و حاج آقا جوادی آملی هم او را صدا زد و گفت: 《 پسرم الان مواقعی هست که می توانی تیمم کنی نیاز نیست با آب حتما نماز بخوانی 》او هم به استاد نگاهی کرد و گفت:《حاج آقا !اجازه بدهید آخرین نمازمان را با آب وضو بخوانیم ،خسته شدیم از بس که با تیمم نماز خواندیم …》خودش را نهایتا به آب رسانید و وضو گرفت و بعد از چند دقیقه بعثی ها او را زدند و بر زمین افتاد …آیت الله جوادی آملی او را در آغوش کشید و شروع کرد به گریه کردن…
او قبل از اینکه دو رکعت نماز عشق را بخواند شهید شد
