پرستار ایثارگر در رشت
✨﷽✨
روایتگری شهدای جنگ تروریستی صهیونی _ آمریکایی
پرستار ایثارگر در رشت
قبل از اینکه روایت شهادت این بانوی بزرگوار را بشنوم با خودم فکر می کردم چطور ممکن است یک ساختمان سه طبقه در اثر آتش سوزی یکباره به خاکستر تبدیل شود تا اینکه شنیدم :
بازار اغتشاشگران داغ داغ شده بود و هر لحظه به درمانگاهی که این پرستار شجاع در آن بود نزدیک و نزدیک تر می شدند همسر شهید زنگ می زند و می گوید :《انگار اوضاع و احوال کمی خراب است ،می خواهی بیایم دنبالت ؟》اما او می گوید :《سِرم یکی از یکی از مریض ها هنوز تمام نشده ،همین که تمام شود خودم می آیم 》در همین حین اغتشاشگران بی همه چیز علمک گاز را می شکنند و به طرف ساختمان هدایت می کنند ،وقتی که گاز کاملا وارد هر سه طبقه می شود با یک آتش سوزی کوچک کل ساختمان را به آتش می کشند پرستار دلسوز ما فرار می کند و خودش را به بالای ساختمان می رساند اما آخرین نفسی که از وجود مقدسش برمی آیدخطاب به همسرش، این کلمات است :《دیگر نفسم بالا نمی آید مراقب زینبم باش》
پرستار جوانی که برای خودش قد و قامت زیبایی هم داشت الان در تابوت شهدا بسیار بسیار سبک شده ،همانند روح بزرگش ، سبکِ سبک…
نه انگارحکایت درب و آتش و مادر…همچنان ادامه دارد 😭
#به_قلم_خودم
#روایت_بیداری
