چطور یک نوجوان میتواند مسجد آتش بزند ؟!
✨﷽✨
چطور یک نوجوان میتواند مسجد آتش بزند ؟!
پلتفرم چگونه نوجوان ما را مسخ میکند؟
🔹فاز اول: بریدن عاطفی از جامعه
اولین کاری که میکنند این است که رابطهی عاطفی او با جامعه را قطع کنند. نه با بحث، با تصویر. هر روز چند کلیپ، چند خبر، چند روایت: گرانی، ناکارآمدی، فساد، تحقیر. نه اینکه هیچکدام وجود ندارد؛ مسأله این است که فقط همینها دیده میشود. “توجه انتخابی".
کمکم نوجوان به یک نتیجهی حسی میرسد: «اینجا فقط سیاهی است». اگر موفقیتی هم باشد، یا نمیبیند یا میگوید «فیک است، رانتی است». “سوگیری منفی".
حجم محتوا آنقدر زیاد است که فرصت فکرکردن نمیماند. ذهنش خسته میشود؛ نه از درس، از بمباران خبر. این خستگی، قدرت تحلیل را کم میکند. “اشباع اطلاعات”
🔹فاز دوم: خودتحقیری و حسرتِ مقایسهای
وقتی امید افتاد، مقایسه شروع میشود. یکباره صفحه پر میشود از زندگیهای براق: آنور آب، همسن تو، خوشحالتر، آزادتر، پولدارتر. نوجوان ناخودآگاه خودش را مقایسه میکند؛ اما نه با واقعیت زندگی دیگران، با ویترین زندگی دیگران. “مقایسه اجتماعی".
🔹فاز سوم: شخصیسازی دشمن و هیولاسازی
حالا یک گام جلوتر میروند: مشکل را پیچیده نشان نمیدهند؛ طبیعی نشان نمیدهند؛ اتفاقی نشان نمیدهند. همهچیز را میبرند سمت یک جملهی ساده و انفجاری: «دشمنی عمدی.» روایت غالب این است: «اینها میتوانند درست کنند، اما نمیخواهند. چون منفعتشان در بدبختی توست. برای اینکه بچه های شان آن سوی دنیا راحت زندگی کنند.» “اِسناد خصمانه”
همینجا، تصویرها قطبی میشوند: حکومت میشود هیولا، جامعه میشود قربانی، نوجوان میشود مظلومِ خشمگین. از این به بعد، هر مشکلی که میبیند، یک معنا دارد: «با من دشمناند.». «همهشون فاسدن»، «همهشون دزدن»، «همهشون هیولا». وقتی برچسب جای تحلیل را گرفت، دیگر جزئیات مهم نیست. دیگر تفاوتها حذف میشود. یک دشمن یکتکه میماند و یک نفرت یکتکه… “برچسبزنی”
( تکرار فرایند قبل موجب میشود تا نوجوان احساس میکند اگر خلاف این فکر کند، اقلیت است. و اگر حرف بزند، له میشود. نتیجهاش سکوت است؛ ترس از اظهار نظر “مارپیچ سکوت".)
🔹فاز چهارم: فروپاشی مرزها
تا اینجا خشم ساخته شده، اما هنوز یک مانع وجود دارد: مرزهای اخلاقی، قانونی و خانوادگی. پس نوبت شکستن مرزهاست؛ نه یکباره، قطرهچکانی.
اول تمسخر پدر و مادر و معلم. بعد طنز علیه شرع و قانون و تعهد. بعد عادیسازی تابوشکنیهای کوچک مثل حجاب و روابط غیراخلاقی و غیره. مرز که شکست، قانون «مسخره» میشود، اخلاق «کهنه» میشود، خانواده «نفهم» جلوه میکند. نوجوان کمکم احساس میکند بدهکار هیچکس نیست؛ نه بدهکار پدرش، نه بدهکار معلمش، نه بدهکار جامعهاش. وقتی بدهکاری رفت، بازدارندگی هم میرود. “شکستن هنجار".
🔹فاز پنجم: امید کاذب و شجاعت مصنوعی
حالا برای آوردن او به خیابان، سه پیام کافی است:
1. «تنها نیستی؛ همه آمدند». “اثر گلهای".
2. «هزینه ندارد؛ کار تمام است».
3. «خشونت عادی است؛ حق توست». “هیجان جمعی".
حالا کسی که چنین رفتاری داشته باشد ارج و قرب هم می گیرد. لایک میگیرد و ویو و فالوور. پس قهرمان است و قابل تکثیر. “پاداش اجتماعی". اینجاست که آتش زدن بانک یا مسجد، دیگر در ذهن او جرم نیست؛ «کنش نمادین رهایی» است!
💬 محسن مهدیان
ــــــــــــــــ
👈پاسخبهشبهاتفــجازی👇
🇮🇷 @Shobhe_ShenaSiدر اeتا
